|
شرح نهج البلاغة:از عليعليه السلام روايت شده است که روزي فاطمهعليها السلام او را بر نهضت و قيام، تحريک نمود. پس، صداي مؤذّن را شنيد که: أشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه. عليعليه السلام به فاطمهعليها السلام گفت: آيا راضي ميشوي که اين ندا از زمين، برچيده شود؟ گفت: نه. گفت: اين، همان [ دليلي] است که [ درباره قيام نکردن خود] به تو ميگويم.
+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 19:10  توسط خانم نصیری
|
امام عليعليه السلام - در نامهاش به مردم مصر که همراه مالک اَشتر فرستاد، هنگامي که او را به حکومت آن ديار گمارْد -:امّا بعد، بيگمانْ خداي سبحان، محمّدصلي الله عليه وآله را بر انگيخت تا بيمدهندهاي براي جهانيان و گواهيدهندهاي بر پيامبران [ پيشين] باشد و چون در گذشت، مسلمانان بر سر جانشينياش به ستيز برخاستند. به خدا سوگند، به دل و ذهنم خطور نميکرد که عرب، پس از پيامبرصلي الله عليه وآله، خلافت را از اهل بيت و خاندان او بيرون کشند، يا آن را پس از وي از من دور سازند؛ و چيزي مرا به شگفت نياورْد، جز شتافتن مردم براي بيعت با فلان. پس، دست نگه داشتم تا آن که ديدم برخي مردمان از اسلام باز گشتند و به نابودي دين محمّدصلي الله عليه وآله فرا خواندند. ترسيدم که چنانچه اسلام و مسلمانان را ياري نکنم، رخنهاي در آن ببينم و يا حتّي نابودياش را شاهد باشم که [ در اين صورت ]مصيبت آن براي من، بزرگتر از دست نيافتن به حکومتِ بر شما بود؛ حکومتي که تنها، کالايي چند روزه است و همچون سراب از ميان ميرود و مانند ابر، پراکنده ميگردد. پس، در ميان اين حوادث برخاستم، تا آن که باطل زدوده و نابود گشت ودين، استواري و قرار يافت.
+ نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت 22:51  توسط خانم نصیری
|
الطرائف - به نقل از ابو طُفَيل عامر بن واثله -:روز شورا[ ي شش نفريِ عمر] بر در آن خانه بودم. پس، صداها ميان آنان بالا گرفت و شنيدم عليعليه السلام ميگويد: مردم با ابو بکر بيعت کردند، در حالي که به خدا سوگند، من از او به اين امر، سزاوارتر و شايستهتر بودم؛ امّا از بيم آن که مردم به کفر باز گردند و با شمشير به جان هم بيفتند، فرمان بردم و اطاعت نمودم. سپس مردم با ابو بکر براي [ جانشيني ]عمر بيعت کردند، در حالي که من از او به خلافت، سزاوارتر بودم. [ باز هم ] از بيم آن که مردم به کفر باز گردند، فرمان بردم و اطاعت نمودم.
+ نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386ساعت 22:28  توسط خانم نصیری
|
الشافي - به نقل از موسي بن عبد اللَّه بن حسن -:قبيله اسلم، از بيعت، خودداري ورزيدند و گفتند: تا بُرَيده بيعت نکند، بيعت نميکنيم؛ چون پيامبرصلي الله عليه وآله به بُرَيده گفته است: «علي، وليّ شما پس از من است». عليعليه السلام گفت: اي مردم! اينان دو راه در پيش روي من گذاردهاند، بدين ترتيب که يا در حقّم ستم کنند و با ايشان بيعت کنم، يا مردمْ مرتد شوند و مرتدّان تا پشت کوه اُحد برسند! پس، ستم در حقّم را پذيرفتم، هر آنچه باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 22:14  توسط خانم نصیری
|
المستدرک علي الصحيحين - به نقل از عمر -:اي ابو الحسن! من از زندگي با کساني که تو در ميانشان نباشي، به خدا پناه ميبرم. فضائل الصحابة - به نقل از سعيد بن مُسَيَّب -:عمر از مشکلي که ابو الحسن براي [ حلّ] آن نبود، به خدا پناه ميبُرد. الکافي - به نقل از عمر -:اگر علي نبود، عمر هلاک ميشد. نکته امام عليعليه السلام هنگامي نظريّات مشورتي خود را در عرصههاي علمي و يا مشکلات سياسي ارائه ميکرد که به رسيدن بهره آن به امّت مسلمان، اطمينان داشت؛ امّا هر گاه اين بهره به اجتماع نميرسيد و تنها نصيب شخص خليفه ميشد، آن را ابراز نميکرد. ابن عبّاس ميگويد: در يکي از سفرهاي عمر به شام، همراهش بودم. روزي با شترش تنها راه ميپيمود که به دنبالش رفتم. پس به من گفت: اي ابن عبّاس! از پسر عمويت گله دارم! از او خواستم که با من بيايد؛ ولي نيامد.
+ نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 23:44  توسط خانم نصیری
|
از دو رنگي و اختلاف در دين خدا بپرهيزيد زيرا اتحاد در امري که حق است و آن را نميپسنديد، بهتر است از تفرقه و جدايي در امر باطلي است که آن را دوست داريد و خداوند سبحان به هيچ کس از پيشينيان و باقيماندگان بر اثر تفرقه و جدايي، خيري عطا نفرموده است. خطبه 120: ان الشيطان يسني لکم طرقه و يريد ان يحل دينکم عقده عقده و يعطيکم بالجماعه الفرقه و بالفرقه الفتنه فاصدفوا عن نزغاته و نفثاته. شيطان راههاي خود را براي شما آسان ميکند و ميخواهد با گشودن گره از پي گره دين شما را سست گرداند و به جاي اتحاد، جدايي به شما بدهد و بر اثر جدايي، فتنه و فساد در شما توليد کند، پس از وسوسهها و افسونهاي او رو گردانيد. خطبه 127: فان يدالله علي الجماعه و اياکم و الفرقه فان الشاذ من الناس للشيطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب الا من دعا الي هذا الشعار فاقتلوه و لو کان تحد عمامتي هذه. دست خدا بر سر جماعت است، از تفرقه و جدايي بپرهيزيد زيرا کسي که از مردم جدا شده است گرفتار شيطان ميشود، چنان که تنها ماندهي از گوسفند نصيب گرگ است. آگاه باشيد هر کس به تفرقه و جدايي دعوت کند، او را بکشيد اگر چه زير اين عمامه باشد (يعني اگر من هم شما را دعوت به تفرقه کردم مرا بکشید)
+ نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 22:26  توسط خانم نصیری
|
خطبه 234: و ان الله سبحانه قد امتن علي جماعه هذه الامه فيما عقد بينهم من حبل هذه الالفه التي ينتقلون في ظلها و ياوون الي کنفها بنعمه لا يعرف احد من المخلوقين لها قيمه لانها ارجح من کل ثمن و اجل من کل خطر. برادري و اتحاد و نوعدوستي به عنوان يک واقعيتي که مقتضاي فطرت و طبيعت انسان است در اين خطبه مطرح شده، و «ناپاکيهاي دروني و انگيزههاي زشت» به عنوان ريشه و منشاء تفرقه و پراکندگي نيروها مورد توجه قرار گرفته است. با يکديگر اتحاد داشته باشيد و از اختلاف بپرهيزيد قرآن کريم خطاب به عرب تازه مسلمان که در زمان جاهليت، نفاق و اختلاف، ايشان را بيچاره کرده بود و در محيط خويش در جهنمي سوزان بسر ميبردند و از برکت اسلام همه با هم برادر و برابر شدند، ميفرمايد: آلعمران:103: و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا و اذکروا نعمه الله عليکم اذ کنتم اعداء فالف بين قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علي شفا حفره من النار فانقذکم منها... همگي به ريسمان خدا چنگ بزنيد و پراکنده مشويد و نعمت خدا را بر خود بياد آوريد، آن دم که دشمن يکديگر بوديد و خدا ميان دلهايتان، پيوند مهر داد پس به موهبت او با يکديگر برادر گشتيد، شما بر لب مغاک آتش بوديد و خدا شما را از آن رهانيد... خداوند سبحان، دربارهي دستهيي از کفار که از روي ناداني، با يکديگر اختلاف داشتند، به رسول محترمش ميفرمايد: حشر:14: تحسبهم جميعا و قلوبهم شتي ذلک بانهم قوم لا يعقلون. آنها را مجتمع و با هم ميپنداريد، ليکن دلهايشان پراکنده است، زيرا که آنها گروهي هستند که تعقل نميکنند.
+ نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 13:54  توسط خانم نصیری
|
مقبل كاشاني شاعري بوده كه خيلي آرزوي زيارت امام حسين عليه السلام رو
داشته اينجا بود
كه صداي گريه و ناله از پيامبران بلند شد ... در اين
لحظه گريه آنقدر زياد شد كه گويي صداي گريه به عرش ميرسيد . محتشم
خواست تا پايين بيايد حضرت فرمود باز هم بخوان زيرا هنوز دلها از گريه خالي نشده . ![]() با رسيدن محتشم به اين قسمت از اشعارش رسول الله غش كرد و انبيا همه بر سر ميزدند و گريه ميكرند .و ملكي اين شعر محتشم را ميخواند : ![]() محتشم لب
فرو بست و از منبر پايين امد . پس از
ساعتي كه مجلس به حالت عادي بازگشت پيامبر عباي خود را بر دوش محتشم انداخت
تا اين
اشعار را خواندم حوريه اي آمد و گفت مقبل
ديگر نخوان كه زهرا سلام الله عليها غش كرد . مقبل گويد : از منبر
فرود آمدم و پيامبر به عنوان صله چيزي به من عطا نفرمود .
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 8:58  توسط خانم نصیری
|
|
شعر روز
خورشيد چراغكي زرخسارعلي است
مه نقطه كوچكي ز پرگار علي است هر كس كه فرستد به محمد صلوات همسايه ديوار به ديوار علي است نازد به خودش خدا كه حيدر دارد درياي فضائلي مطهر دارد همتاي علي نخواهد آمد والله صد بار اگر كعبه ترك بردارد ساعت درر
هر كه در هر كار بسم اللّه الرّحمن الرّحيم گويد ايمن گردد از هر شر شيطان رجيم
قال امير المؤمنين و امام المتّقين على المرتضى عليه الصّلوة و السّلم
گفت شاه انس و جان يعنى امير مؤمنان *** ياد گير و مبدء خويش و معاد خود بدان
حرف الالف
ايمان المرء يعرف بأيمانه
مؤمن كامل چو پرهيزد ز سوگند دروغ *** گوهر ايمان او از نور حق يابد فروغ موزيك |